جستجوی شما نتیجه‌ای نداشت.

میان لاشه ی ایستگاه متروکه

قیمت:
155,000 تومان
مشخصات کتاب میان لاشه ی ایستگاه متروکه
کشور مبدا
تعداد صفحات
994 صفحه
شابک
9786226504201
سال خلق اثر
1399
سال انتشار
1399
قطع
رقعی
جلد
نرم
این کتاب در یک نگاه
«میان لاشه‌ی ایستگاه متروکه» رمانی‌ است عاشقانه-اجتماعی اثر محرابه سادات قدیری (رهایش) که برای اولین بار در سال 1399 توسط نشر آرایان به چاپ رسیده است.

بیشتر بخوانید
درباره‌ی کتاب «میان لاشه ی ایستگاه متروکه» بیشتر بخوانید:
زندگی روستایی، بوی هیزم، دوشیدن روزانه‌ی شیر گاو برای صبحانه، جارو زدن اتاق با جاروی نم‌دار چوبی و از همه مهم‌تر سکوت و آرامش آن؛ همه‌ی این‌هایی که گفتم برای ما آپارتمان‌نشین‌ های شهری، آرزو و گاهی حتی فانتزی محسوب می‌شوند. داستان از آنجایی آغاز می‌شود که شخصیت اصلی (آقای مهندس) که اتفاقات ناگواری را در زندگی شخصی‌اش تجربه کرده، زندگی در روستا را به دلیل آرامش آن و دوری از دغدغه‌های پیشین خود برمی‌گزیند. اختلاف با خانواده از یک سو و فوت زودهنگام همسرش از سوی دیگر او را به این انتخاب وا داشت. چالش این رمان عاشقانه از آنجا شروع می‌شود که خانم دکتری برای کار در خانه‌ی بهداشت به آن روستا می‌آید و طی اتفاقی با آقای مهندس آشنا می‌شود و بین این دو احساساتی شکل می‌گیرد...
این رمان را تهیه کنید و در کنار لذت بردن از داستان و ماجرای جذاب آن از فضاسازی‌های کم‌نظیر آن در بین رمان‌های فارسی زبان لذت ببرید.
جملاتی از کتاب که شاید انگیزه‌ی خواندن باشند
الله یار دستی تکان داد، چیزی هم زمزمه کرد که به گوش مرد جوان نرسید. پا به اتاق گذاشت و در را به رویِ سرمایِ سوزناکِ زمستانِ کوهستان بست. هر چند اتاق هم چندان گرم نبود. دست به شال گردن ضخیمش برد و حین باز کردنش نگاه به بخاریِ هیزمیِ کنج اتاق انداخت. کاش پیش از آن که الله یار برود، از او می خواست آتش بخاری را مهیا کند.
بعد از روشن کردن بخاری و در فاصله ای که اتاق گرم می شد، قهوه عجیب می چسبید. پا به اتاق نگذاشته صدای سلامِ بلندی نگه اش داشت. سر چرخاند و پایین پله ها، مردی را دید. با وجودی که سر و صورتش را پوشانده بود حدس این که نورالله باشد سخت نبود. قد بیش از حد بلندش از تمام سکنه ی روستا مجزایش می کرد. پله ها را که بالا می آمد، شالِ پیچیده دور سر و صورتش را باز کرد، نفسی گرفت و دست پیش برد.
– بده من مهندس. به الله یار گفته بودم بخاری ره واسه ت آتیش کنه بعد بیاد. دیدمش بالا نیومده، هیمه ها ره انداخت این کنج و رفت. سرش با ته ش می زنه. مرد جوان هیزم به بغل به سمت اتاق راه افتاد:
– خودم ردیفش می کنم. نورالله دستکش هایش را بیرون کشید، درون جیب اورکتش فرستاد و پشت سر مرد جوان راه افتاد: – تعارف که نداریم مهندس. می دونم هنوز چَم و خمِ شه بلد نیستی. بده برات ردیفش می کنم. آقا معلم می گفت دیشب تو مدرسه موندی، آره؟ دیر که کردی، آق¬بابا دلنگران شد. عین مرغ سرکنده هی تو خونه راه می رفت و می گفت خدا نکرده بلا ملا سرت نیومده باشه. خوب خودِته تو دلش جا دادیا. بیا این ور، من الان درستش می کنم.
درباره‌ی نویسنده
محرابه سادات قدیری معروف به رهایش نویسنده‌ی ایرانی متولد 21 آذر 1361 در ساری است. وی فارغ‌التحصیل رشته‌ی مدیریت آموزشی است. به عنوان یک همسر و مادر، حس لطافت او در قلمش نیز ملموس است. اولین داستان بلندش را در سال اول دانشگاه تمام کرد اما جایی منتشر نشد.سال 92 فرصتی دست داد تا نوشتن را در سایت 98ia شروع کند. علاقه‌اش به نوشتن و مطالعه‌ی زیاد در حوضه‌ی داستان‌نویسی دلیل اصلی وی برای ورود به این عرصه بود. از دیگر آثار او می‌توان به حسرت، آبان ماه اول زمستان است، پنجمین فصل سال، دست‌هایم حافظه دارند، روز را بلندتر می‌خواهم، برای خوب بودن حالم، پنجره‌ها می‌میرند، کنار کبود کدر، بادها مسیر دیگری دارند، هست‌های نیست و شاید خدا گم شد اشاره کرد.آخرین و جدیدترین اثر وی رمان حاضر یعنی «میان لاشه‌ی ایستگاه متروکه» است.


 
دیدگاه‌های کاربران درباره‌ی کتاب «میان لاشه ی ایستگاه متروکه»
0 دیدگاه
0
(0 رای)
امتیاز شما به این کتاب:
دیدگاه خود را بنویسید:
ثبت دیدگاه
کتاب‌های پیشنهادی
خریداران این کتاب، کتاب‌های زیر را هم خریده‌اند
عضویت در خبرنامه‌ی بوک‌لند
برای اطلاع از تخفیف‌ها، فروش‌های ویژه و پیشنهادها، در خبرنامه‌ی ما عضو شوید.